نقد داستان کوتاه همسفران از مجموعه داستان پشت دیوار شب نوشته محمدرضا سرشار
نقد داستان همسفران از مجموعه داستان پشت دیوار شب نوشته محمدرضاسرشار
ابوالفضل طاهرخانی
داستان همسفران فضاهای ملموس و تأثیر گذاری دارد . بعد از دو سه صفحه ای که از ماجرای داستان می گذرد ، عدم تعادل در داستان شروع می شود و این عدم تعادل و گره تا پایان داستان خواننده رابه دنبال خودمی کشد. به طوری که خواننده پایان داستان نمی تواند حدس بزند . و در پایان نیز باعث شگفتی خواننده می شود.
محمد رضا سرشار معلوم است که این داستان را بر اساس خاطره ای که شنیده ، نوشته است . نگارنده نیز در دوران نوجوانی این خاطره شنیده است . اما همین خاطره دو خطی با استفاده از عناصر داستانی و توصیف فضاهای بکر روستایی و شخصیت پردازی ، خواننده را تا انتها ی داستان می برد.
راغبعلی که در روستایی شام را در خانة اقوامش(مشهدی امان ) میهمان بوده است ، مشهدی امان و زنش سارا اصرار می کنند که شب را در روستای آنان بماند و فردا صبح برود ، اما او می گوید که به همسرش و فرزندانش نگفته که شب رامی ماند وممکن است نگران بشوند.
وقتی روستارا پشت سر می گذارد ، توی راه همه اش تصور می کند که شبح ها یی او را تعقیب می کنند. ترس واهمه و گریز از شبح تا روستای خودشان ادامه دارد. حتی موقعی که به داخل اتاقش می رود ، می بیند باز شبح نیز با او آمده است . کلاهش را که برمی دارد می بیند که شبحی نیست . به جلوی کلاهش نگاه می کند، می بیند که نخی کلفت بر َآن آویزان است .
هر چند مقدمه داستان طولانی است و گره اصلی داستان دیر شروع می شود ، اما صحنه ها و نیم صحنه ها و توصیف از روستا و آدمهایش آنقدر حس برانگیز است که داستان را پی می گیریم .
سارا یک دستش را ته شیشة گردسوز گذاشت ؛ رو رابرگرداند ، لبة چارقد رااز جلو دهانش بازکرد، توی شسشه «ها» کرد، و شروع کرد با پارچة چرکمرده ای ، آ ن راپاک کردن . صدای قیژ قیژ کشیده شدن پارچه روی شیشه بلندشد. (ص12)
پرداخت ریز و دلهره آور به هنگام مواجه باشبح نیز از صحنه های جذاب داستان است .
شروع به دویدن کرد . صدای پایش در دشت تاریک و خالی می پیچید و صداهای مبهمی به وجودمی آورد ؛ صداهایی که وحشتش را چند برابر می کرد.(ص17)
داستان پیرنگ قرص و محکمی دارد، اما دریک جا روابط علی و معلولی پیرنگ سست به نظر می رسد . چرا راغبعلی شب را در خانة مشهدی امان نمی ماند؟ آیا صرفاً با گفتن اینکه دلم شور می زند و به خانه نگفته ام ،کفایت می کند. برگشت در آن موقع شب از روستای دور به طرف روستای خود، باید دلیل محکم تر ی توسط نویسنده مطرح می شد .
پایان داستان هر چند پایان منطقی به نظر می رسد و اتقاقی است که برای شخص یا اشخاصی افتاده است ، اما به نظر می رسد که پایانش به پایان یک لطیفه می ماند .
زاویه دید داستان دانای کل محدود به راغبعلی است که تا پایان، نویسنده به این زاویه دید وفادار می ماند.
فضا سازی در دشت تاریک ، فضای قبرستان ، ترس از جن ها و حیوانات درنده و موجودات ناآشنا فضای رعب آور داستان را شدت بخشیده است .